پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - خاورميانه در ميانه مواجهات اسلام و غرب - امین پور عصمت

خاورميانه در ميانه مواجهات اسلام و غرب
امین پور عصمت

مقدمه:
طى چهارده قرن گذشته، مسلمانان، به لحاظ تاريخى، تجربه‌هاى متفاوتى را در مناطق مختلف جهان پشت سر گذاشته‌اند، كه در اغلب اين تجربه‌ها، به ويژه در چند قرن اخير مواجهه غيرقابل اجتنابى با غرب به عنوان يك واقعيت در حال گسترش داشته‌اند. البته مسلمانان از زمان پيدايش اسلام در قرن هفتم ميلادى تاكنون، با اتكا به تعاليم دينى خود، فرهنگ و تمدنى را پايه گذارى كردند، كه امروزه به عنوان فرهنگ و تمدن اسلامى شناخته مى‌شود. اين فرهنگ و تمدن، كه آميزه‌اى از علوم، هنر، صنايع و غيره است، در بسترى از اعتقادات و تلاش‌هاى مسلمانان و البته تحت تأثير ساير فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى موجود نيز بسط يافته و به جهانيان عرضه شده است. اگر چه نوع تمدن و فرهنگ در جوامع مسلمانان از تفاوت‌هاى خاصى برخوردار است، اما از ويژگى‌هاى مشتركى نيز بهره مى‌گيرد، كه در مجموع نام فرهنگ و تمدن اسلامى بر آن نهاده مى‌شود. در بعد سياسى نيز در ميان مسلمانان و فرق اسلامى، ديدگاه‌هاى متفاوتى وجود دارد: برخى براى مسائل سياسى اهميت فراوانى قائل هستند و برخى ديگر، ديدگاه سياسى رقيق‌ترى دارند. بنابراين، طبيعى است كه در نوع نگاه مسلمانان به غرب و يا رابطه با آنها چنين تفاوت‌هايى، به تفاوت در رهيافت و عمل منجر شود؛ زيرا هنگامى كه از روابط اسلام و غرب سخن به ميان مى‌آيد، ابعاد فوق مدنظر گرفته نمى‌شود، بلكه مقصود روابط جوامع اسلامى با غرب است. بدين معنى كه با توسعه اسلام در جهان، مسلمانان مناطق بسيار وسيعى از كرانه‌هاى اقيانوس اطلس تا آسياى جنوب شرقى و از روسيه تا جنوب آفريقا را با حدود يك و نيم ميليارد جمعيت و صدها نژاد و زبان و رسوم در برمى‌گيرند، كه بر بخش عظيمى از منابع انرژى تسلط داشته و در بازار مصرف جهانى سهم مهمى دارند. هم‌چنين، كشورهاى اسلامى ٥٧ كشور هستند، كه سازمان كنفرانس اسلامى را تشكيل داده و همگى آنها عضو سازمان ملل متحد مى‌باشند. بنابراين، اهميت كشورهاى اسلامى براى غرب صرفاً به سبب تعداد كشورها و جمعيت آنها نيست، بلكه مسئله انرژى و تحولات سياسى در خاورميانه نيز موجب تعامل بيشتر ميان آنها و جهان غرب شده است.
دين اسلام به لحاظ ساختارى، دينى پوياست و از نظر هستى‌شناختى نيز كثرت‌گرا مى‌باشد، كه سازوكارهاى مداومى؛ از قبيل تحول، اصلاح و نوسازى را به عنوان موتور محركه اجتهاد در خود به همراه دارد و لذا تحليل روابط اسلام و غرب از يك سو نيازمند درك دقيق و روشن دو مفهوم »اسلام« و »غرب« است، و از سوى ديگر، نگاه به هر يك از اين دو مفهوم مى‌تواند جنبه فلسفى يا جامعه شناسانه داشته باشد. بنابراين، نگاه فلسفى به اسلام و غرب به معناى درك دقيق، انديشه‌اى است كه »اسلام« يا »غرب« ناميده مى‌شود و خالى از هر گونه نگرش تاريخى، جغرافيايى و يا اجتماعى مى‌باشد. اما نگاه جامعه شناسانه به اسلام يا غرب، در واقع، نگاه به حاملان اين دو انديشه؛ يعنى مسلمانان و غربى‌هاست و لذا بديهى است كه مفهوم فلسفى »اسلام« بايد از مفهوم جامعه‌شناسانه »مسلمانان« تفكيك شود، كما اين‌كه چنين تفكيكى در مورد مفهوم فلسفى »غرب« و مفهوم جامعه‌شناسانه »غربى‌ها« نيز وجود دارد و در واقع، دو نوع تحليل در مباحث اسلام و غرب مطرح است: تحليل نخست، مبتنى بر مفاهيم فلسفى و ايدئولوژيك است، كه نگرش‌هاى متفاوت و متعارضى را نسبت به جهان هستى و مفهوم سعادت‌بشرى القا و تبيين مى‌كند، اما در تحليل دوم؛ يعنى نگاه جامعه‌شناسانه به دو مفهوم »اسلام« و »غرب«، مى‌توان به رابطه تعاملى ميان اين دو انديشيد؛ زيرا در اين نوع تحليل مى‌توان به مؤلفه‌هاى تاريخى، جغرافيايى و اجتماعى روابط آنها توجه نمود.
از سوى ديگر، پيرامون دنياى اسلام و غرب، بين اروپا و آمريكا تمايز وجود دارد و اين نظر حاكى از آن است، كه اروپا بهتر از آمريكا قضاياى مسلمانان را درك مى‌كند.

غرب و جريان اسلام‌گرايى
غربى‌ها، در ارزيابى خود از جريان اسلام گرايى مى‌گويند: بررسى‌هاى معتدل جامعه‌شناسى نشان مى‌دهد، كه حركت‌هاى بنيادگراى اسلامى، پايه توده‌اى خود را بيشتر از شهرها بدست مى‌آورند و طرفداران آنها به ندرت از روستاها، كه ساكنان آن اكثراً كم سواد يا بى‌سواد هستند به دست مى‌آيد؛ چرا كه در اثر آموزش‌هاى عمومى، اكثر اسلام‌گرايان، جوانان زير ٣٠ سال و عموماً تحصيل كرده و با مدرك دانشگاهى، اما با آينده نامطمئن شغلى هستند. در بخش‌هاى سنى‌نشين، يك فعال اسلام‌گرا معمولاً دانشجوى يك موسسه غيرمذهبى و مدرن با گرايش‌هاى علمى است و اكثر اين دانشجويان به رشته‌هاى؛ هم‌چون كشاورزى، برق، پزشكى و مهندسى تعلق دارند. هم‌چنان كه در انقلاب شيعى ايران، عناصر تحصيل كرده در خارج از كشور نيز نقش بزرگى را بازى كردند. البته، بنيادگرايى اسلامى معمولاً رفتار خصومت‌آميزى نسبت به سنت‌گرايى و موسسات رسمى مذهبى دارد و از زاويه سياسى و روشنفكرى، آنها نفسى نوينى از كتاب مقدس خود ارائه مى‌دهند كه اين تفاسير نه به خاطر محتواى آن، بلكه به اين دليل كه با تفسير انجيل از طريق اصلاحات، گام مهمى در به وجود آوردن دنياى مدرن محسوب مى‌شود و چنين وضعيتى در زير فشار بنيادگرايى خاورميانه نيز مشاهده مى‌شود؛ چرا كه به دست گرفتن نقش »روشنفكران مذهبى« كه هر فعالى را تبديل به يك عالم دينى مى‌كند، به حركت اسلامى، ويژگى فراروحانيت مى‌دهد، كه در بسيارى از گروه‌هاى تندرو حتى به ضد روحانيت نيز تبديل مى‌شود. آنها به عنوان بخشى از اولين نسلى كه بدون دخالت روحانيت و از طريق آموزش‌هاى مستقيم، به منابع و كتب اصلى دين دست مى‌يابند، نظرات عميقاً انقلابى از قرآن و سنت ارائه خواهند داد. به طور مثال، اسلام‌گرايان راديكال سنى به شدت با نحوه ازدواج سنتى، مخالف و معتقد به آزادى كامل زن در انتخاب همسر خود مى‌باشند. آنها از چند زنى پرهيز و آن را نكوهش مى‌كنند. از نظر آنان، استفاده از حجاب بدون استفاده از زور، عاملى براى تأكيد بر هويت مى‌باشد، كه با چنين روش روشن‌فكرانه‌اى، اسلام‌گرايى راديكال در عمل خود را به عنوان يك حزب سياسى مدرن به جوامع معمولاً عقب افتاده و ايستا معرفى مى‌كند. اين احزاب براساس نظريه رهبران خود مسئوليت حزب پيشتاز را به عهده مى‌گيرند و گسترش آن در بين ساير عوامل، به توانايى آنان در به وجود آوردن حداقلى از رفاه در يك سازماندهى، با حمايت متقابل بستگى دارد. حتى انتشار بنيادگرايى در بين مسلمانان انگلستان، تنها از طريق پر كردن خلأ ناشى از سياست‌هاى افراطى اقتصاد ليبرالى خانم تاچر امكان‌پذير گرديد.

ديدگاه‌هاى امنيتى غرب نسبت به اسلام
خانم تاچر در ١٥ مى سال ١٩٩٢ در سخنرانى خود در لاهه، براى اولين‌بار از اسلام مبارز سخن به ميان آورده و گفت: »٥٠ سال پيش در اين مكان، چرچيل در حالى كه نخست وزير بازنشسته بود سخنرانى كرد و نسبت به روند روابط بين‌الملل و خط مشى شوروى در پشت پرده آهنين نظريه داد، كه منجر به طرح مارشال و دكترين ترومن شد. در حال حاضر با تهديدات جديدى؛ از جمله تكثير سلاح‌هاى كشتار جمعى، موشك و اسلام مبارز روبه‌رو هستيم«.
شوراى اطلاعات ملى آمريكا در گزارشى در مورد چالش‌هاى سال ٢٠٢٠ اين كشور مى‌نويسد:
دولت‌ها تا سال‌هاى قابل پيش‌بينى، دستگاه اصلى مديريت را در جهان به عهده خواهند داشت، اما جهانى‌سازى اقتصادى و توزيع دانش و تكنولوژى، به خصوص تكنولوژى اطلاعات، فشار زيادى را بر دولت‌ها وارد خواهد كرد. ارتباط گسترده جهانى و به وجود آمدن مجموعه‌هاى فكرى مجازى، توانايى دولت‌ها را براى حكومت مؤثر به شدت محدود كرده و خواهد كرد. اينترنت باعث به وجود آمدن نهضت‌هاى جهانى، كه به نوبه خود در صحنه روابط بين‌المللى قدرتمند ظاهر مى‌شوند، شده است. بخشى از فشار وارد بر دولت‌ها مربوط به هويت‌هاى جديد نشأت گرفته از سياست‌ها و اعتقادات مذهبى مى‌باشد. در عرصه پر سرعت جهانى شدن و تغييراتى كه به واسطه آن در جوامع به وجود مى‌آيد، هويت‌هاى مذهبى به هواداران خود سازمان و نهادهايى را معرفى مى‌كنند، كه در هنگام نياز مى‌توانند به آنها اتكا كنند. اسلام سياسى تأثيرات عمده و عميقى، به خصوص در مورد مهاجرين از كشورهاى اسلامى تا سال ٢٠٢٠، خواهد داشت، و با جمع كردن گروه‌هاى قومى و ملى پراكنده و به وجود آوردن سازمان‌هاى فرامليتى و اسلاميزه كردن اتحاديه‌هاى كارگرى، سازمان‌هاى غيردولتى و احزاب سياسى، مى‌توان با اطمينان بيان داشت، كه اسلام سياسى يك بازيگر اصلى در اين تركيب باقى خواهد ماند. در خارج از خاورميانه، اسلام سياسى در صدد جلب مهاجران مسلمان جذب شده به كشورهاى غربى، به خاطر بيكارى، تحت عنوان همبستگى در مقابله با فرهنگ خصومت‌آميز غرب است.
سايت اينترنتى سازمان اطلاعاتى آمريكا در يك مقاله مطالعاتى با طرح اين موضوع، كه بعد از جنگ سرد و واقعه ١١ سپتامبر، ابهاماتى در مورد مؤثر بودن شيوه‌هاى كسب اطلاعات سنتى به وجود آمده مى‌نويسد: »در سال ٢٠٠٤، »سيا« و موسسه مطالعاتى »رند« در اجلاسى از كارشناسان، خطرات و تهديدات فراملى را مورد بررسى قرار دادند. »سيا« توجه فزاينده‌اى به موضوعات استراتژيك؛ مثل افراطگرايى اسلامى نشان مى‌دهد، بدين علت كه در خلال جنگ سرد، سازمان‌هاى اطلاعات توانستند مجموعه كارشناسى شده عظيمى بر روى اتحاد شوروى، سازمان‌ها، تشكيلات و ايدئولوژى‌ها و هم‌چنين تهديدات ناشى از آن به وجود آورند، اما متأسفانه اطلاعات مشابهى از افراطگرايى اسلامى در دست نيست. منابع اطلاعاتى آشكار و غيرپنهان براى مطالعه يك جامعه، فرهنگ و روندهاى سياسى آن اساسى است، اما در مورد اسلام سياسى اين آشنايى به اندازه كافى به دست نيامده است.
بسيار واضح و روشن است، كه غرب، اسلام را يك رقيب خطرناك و يك تهديد معادل شوروى، كمونيسم بين‌الملل و يك تهديد جديد ژئوپليتيك مى‌داند، كه براى مقابله با هسته فعال آن؛ يعنى اسلام سياسى و يا به تعبير تبليغاتى آن، افراطگرايى اسلامى، بايد تمهيدات اساسى انديشيد: »جهت‌گيرى‌هاى جديد در آغاز قرن بيست و يك، كه نتيجه تغييرات و تهديدات جديد ژئوپليتيكى؛ يعنى تروريزم و بنيادگرايى اسلامى است، منجر به افزايش فعاليت و مداخلات انگلستان در سطح جهانى در حوزه‌هاى سياسى و نظامى گرديد.
جرجيس فوازى، در كتاب خود »آمريكا و اسلام سياسى« براين نكته تأكيد مى‌ورزد، كه: »چالش بنيادگرايى اسلامى نسبت به غرب، ژرف‌تر از چالش كمونيسم است...؛ زيرا كمونيست‌ها صرفاً با سياست‌هاى ما مخالف بودند، نه با كل جهان‌بينى، شيوه لباس پوشيدن، شيوه عبادت يا همسر گزينى ما«. از نظر وى، اسلام ذاتاً با غرب مخالف است. در چنين فضايى، آموزه‌هاى ايدئولوژيكى تشيع از حساسيت بيشترى براى غرب برخوردار است؛ چراكه تشيع با اعتقاد به غاصبانه بودن حاكميت غيرمعصوم، هرگونه تسلط غيرمسلمان بر مسلمان را جايز نمى‌داند و اين باور، اساس استعمار را به چالش مى‌كشد.
موسسه مارگارت تاچر، در مقاله‌اى در سوم اكتبر ٢٠٠٧، مى‌نويسد: »القاعده و متحدانش مردم بى‌گناه در اروپا، آمريكا، آفريقا و خاورميانه، شرق دور و آسياى ميانه را مورد هدف قرار داده و جنگ بى‌مرز خود را عليه ارزش‌هاى غربى ادامه خواهد داد و تلاش دارد تا اراده غرب را در يك جنگ نامتقارن و بلند مدت از بين ببرد. اگر اروپا و آمريكا مى‌خواهند با شبكه محلى و جهانى افراطيون، كه در جهت نابودى غرب و متحدانش است مبارزه كنند، بايد برنامه منظم و مشتركى براى پاسخ‌گويى به اين تهديد داشته باشند...«. بدون شك، اقدامات جهادى در اروپا و خاورميانه، توسط بخش وسيعى از اقليت‌هاى مسلمان اروپايى مورد حمايت قرار گرفته است.

اسلام ميانه‌رو، يا راديكال
يكى از روش‌هاى شناخت، تجزيه و تحليل عناصر تشكيل دهنده هر پديده است. بنابراين، تجزيه اسلام به ميانه‌رو و راديكال و ارجح دانستن ميانه‌روهاى آن، منطقى‌ترين روش مواجهه با اسلام خواهد بود، اما اين نگرش در عمل با مشكلات عديده‌اى روبه‌رو گرديده و تفكيك را قدرى مشكل ساخته است. اولين تجربه، مربوط به مواجهه غرب با انقلاب اسلامى بود، كه در يك دوران ٨ تا ١٠ ساله به اين نتيجه رسيدند كه فاصله ميانه‌روها با راديكال‌ها، آن قدر هم قابل توجه نيست. حتى وقتى آقاى »دانيل پايپ«، متخصص امور خاورميانه، طى مقاله‌اى در واكنش مسلمانان به كارتون‌هاى پيامبر اسلام نوشت: »اين درگيرى نه نشان‌دهنده جنگ تمدن‌ها، بلكه درگيرى‌اى است كه در مركز آن تعارض بين اسلام ميانه‌رو و اسلام راديكال قرار گرفته است.« متعاقباً مقالات متعددى در نشريات معتبر آمريكايى به نقد وى پرداختند و ضمن تأييد اين نكته كه اگرچه تفكيك اسلام به ميانه‌رو و تندرو از نظر سياسى كار درستى است، اما در واقع بايد توجه كرد، كه تنها يك اسلام قدرت بقا دارد، كه در اينجا با ذكر گزيده‌اى از اين نظرات، توجه به اين نكته نيز ضرورى است، كه ديدگاه‌ها و نظرات غرب نسبت به اسلام در حال تحول و نوسازى است و نبايد تأثيرات رفتارى و سياست را ناديده انگاشت، هرچند در حال حاضر ديدگاه خصومت‌آميز غرب كاملاً واضح است:
واقعيت اين است كه، در هر جامعه كه اسلام به اندازه كافى تقويت شود، اين اسلام راديكال است كه آن را نمايندگى مى‌كند. تهاجم و نابردبارى، توافق‌خواهى فرهنگى و اجتماعى دنبال مى‌شود و برخورد تمدن‌ها موضوع اصلى روز و زندگى مردم است و مهم‌ترين دشمن اسلام؛ يعنى نظرات و ارزش‌هاى يهودى و مسيحى مورد هدف قرار خواهد گرفت. حال بايد دانست كه ارزش‌هاى غربى ما ريشه در ميراث يهودى و مسيحيت ما دارد؛ زيرا تمام رهبران بزرگ غرب شامل چرچيل، ريگان و تاچر اين موضوع را درك و در بيانات خود به آن استناد كرده‌اند.
اسلام، در نهاد خود گسترش مذهب را با بيان و شمشير توأمان تشويق مى‌كند، اما نشانه اصلى آن همان شمشير يا قدرت است. آنان كه فكر مى‌كنند اسلام ميانه‌رو نماينده اصلى اسلام است، در واقع در اكثر اوقات از آموزش‌هاى واقعى قرآن بى‌اطلاع هستند. قرآن حتى توصيه نمى‌كند كه با نامسلمانان دوست باشيد، مگر اين‌كه، اين دوستى كمكى به پيشرفت اسلام داشته باشد. اگر اين رفتار را در جامعه چند فرهنگى با اصل همزيستى مسالمت‌آميز در نظر بگيريم، تنها بايد ديوار بى‌اعتمادى را بلندتر كنيم. اگر اسلام رفتار مسالمت‌آميز دارد، پس اين همه آيات مربوط به جنگ و دفاع و كشتن، براى چه در قرآن آمده است؟ يا رهبريت ميانه‌رو در اسلام، اين دين قدرت رشد زيادى ندارد و راديكاليسم است كه به آن توان تحميل كردن خود را داده است.
زينو باران از موسسه مطالعاتى هودسون در اين مورد مى‌گويد: گروه‌هاى اسلام‌گرا، كه علاقه‌مند به سرنگونى ليبرال دموكراسى‌ها به سود قوانين شريعت هستند، نبايد صرفاً به خاطر اين‌كه طرفدار اعمال تروريستى نيستند، غير افراطى تلقى شوند. استراتژى‌هايى كه بر اين چارچوب استوار است، نهايتاً در جنگ عقايد به شكست منجر خواهند شد؛ زيرا آنها ماهيت اهداف انسانى دشمن را اشتباه مى‌گيرند. فاكتور مهم و با اهميت در انتخاب متحد نبايد بر پايان تاكتيك‌ها قرار گيرد، يعنى اين‌كه يك گروه از روش‌هاى خشن استفاده مى‌كند يا نه؟ بلكه اين انتخاب بايد بر مبناى ايدئولوژى و اين‌كه آيا گروه اسلامى است يا نه، قرار گيرد.

غرب و شيعه
پيش از انقلاب اسلامى ايران، اسلام تنها يك ايدئولوژى مذهبى محسوب مى‌شد، اما انقلاب اسلامى ايران، جنبه‌هاى بالقوه آن را به فعل درآورد و تفكر شيعى، با رفتار و ساختارسازى خود در ايران نشان داد كه توانايى به ظهور رساندن يكى از بزرگ‌ترين انقلاب‌هاى تاريخ را دارد. اين توانايى باعث شد كه بسيارى از نهضت‌هاى آزادى‌بخش، به ويژه در آسيا و آفريقا توجه خود را به ايران و ايدئولوژى اسلام معطوف نمايند. اين توجه در كشورهايى با اكثريت مسلمان شدت بيشترى يافت و به گرايش قوى تبديل شد. با پيروزى انقلاب اسلامى و سقوط شاه، ايران، كه يكى از متحدين آمريكا و غرب در منطقه بود، به نيرومندترين دشمن آنان در منطقه تبديل شد. از اين رو، غرب با درك اين اولين تجربه خود با شيعه در دوران معاصر، از جانب ابعاد جديدترى از ژئوپليتيك ايران احساس خطر مى‌كند، كه يكى از اين موارد، مسئله ژئوپليتيك شيعه است. اين تفكر و احساس تهديد با آزادى عراق و رها شدن اكثريت شيعه از فشار حزب بعث و تشكيل دولتى از شيعيان، شكل واقعى‌ترى به خود گرفت. غربى‌ها انقلاب اسلامى را انقلابى شيعى مى‌دانند و از ايدئولوژى شيعه، كه به نظر آنها يك ايدئولوژى انقلابى است مى‌ترسند.
فرانسواز توال، مشاور كميسيون سياست خارجى و دفاعى سناى فرانسه، مى‌نويسد: »از ميان يك ميليارد مسلمان،
حدود ١٠ الى ١٢ درصد شيعه هستند؛ يعنى حدود ١٤٠ ميليون نفر و لذا درگيرى‌هاى اخير، هم‌چون انقلاب اسلامى در ايران و جنگ داخلى در لبنان، مسئله شيعه را به عنوان يك عامل ژئوپليتيك مطرح كرده است«. از نظر غربى‌ها سكونت بيشتر شيعيان در مناطق حساس ژئوپليتيكى و پتانسيل ايدئولوژيكى شيعه، مى‌تواند منافع غرب را در منطقه به خطر اندازد. به همين دليل، غربى‌ها همواره از پيامدهاى منطقه‌اى انقلاب اسلامى بيم داشته و تمهيدات زيادى را براى كنترل ايران، كشورى كه از نظر آنان در قلب ژئوپليتيك شيعه قرار دارد، انديشيده‌اند.
ولى الله نصر، اگرچه اعتقاد دارد كه شيعيان گروه‌هاى پراكنده‌اى هستند و از نقطه خاصى مديريت نمى‌شوند، اما در مورد قدرت نفوذ ايران مى‌نويسد: »شكى نيست كه كنترل و مديريت ايران، مهم‌ترين چالش سياست خارجى آمريكاست. موضوعى كه فراتر از مسئله اتمى يا تهديد اسرائيل مى‌باشد«.
عده‌اى از صاحب‌نظران غربى معتقدند: حساسيت آموزه‌هاى ايدئولوژيك شيعه زمانى بيشتر خواهد شد كه موقعيت ژئوپليتيكى شيعه در نظر گرفته شود، چون بسيارى از شيعيان در مناطق نفت خيز مستقرند؛ مناطقى كه به لحاظ ژئوپليتيك و استراتژيكى بسيار حساس بوده و اين امر منافع غرب را به خطر مى‌اندازد. در اين راستا »فرانسواز توال« به اين نكته اشاره مى‌كند كه تشيع، به ويژه نوع ايرانى آن، ادعاى سخنگويى محرومان جهان سوم را دارد. تشيع، كاپيتاليسم و كمونيسم را يكسان رد مى‌كند. به نظر وى، تشيع با طرح و نقشه اعتقادى خود مى‌تواند به صورت اهرم نيرومندى در جهت برهم زدن ثبات منطقه و جهان ظاهر شود. تشيع هرچند از نظر جغرافيايى در يك منطقه پراكنده و محدود قرارگرفته است، اما مبارزه‌اى را دنبال مى‌كند كه ادعاى جهانى دارد. صلح در جهان به طور اساسى به اداره اين نيروى جديد بين‌المللى بستگى دارد. توجه جنبش‌هاى آزادى‌بخش، شخصيت‌ها و كشورهاى اسلامى به نقش اسلام در صحنه سياست بين‌الملل باعث شد تا ژئوپليتيك كشورهايى كه از جمعيتى با اكثريت مسلمان برخوردار بودند، در نگرشى مجدد ارزيابى شود و اهميت اين مسئله بدان جهت بود، كه پيوستگى جغرافيايى و جايگاه خاص اين خطه از جهان به لحاظ دسترسى به عظيم‌ترين منابع نفتى خودنمايى مى‌كرد و پديده‌اى به نام جهان اسلام را مطرح مى‌ساخت. به اين ترتيب، طرح ديدگاه‌هاى جديد ژئوپليتيكى و پيوند بين اين ديدگاه‌ها با گرايش‌هاى فرهنگى، نقش جغرافيايى و ژئوپليتيكى مركز جهان اسلام در دنيا و قدرت و پايدارى انقلاب اسلامى ايران، اين انديشه و نظر را به وجود آورد، كه بايد به ايدئولوژى‌هاى مذهبى و ديگر معيارهاى فرهنگى، در حكم معيارهاى مهم در پيدايش ويژگى‌هاى ژئوپليتيكى توجه كرد و به توانايى‌هاى اين معيارها در بالفعل كردن آنها نظر داشت؛ چرا كه وقوع انقلاب اسلامى ثابت كرد كه اين توانايى‌ها بيش از هرچيز از خصوصيت ذاتى تفكر شيعه ناشى مى‌شود.
ژئوپليتيك شيعه به مفهوم امتداد جغرافيايى سياسى شيعيان در كشورهاى مختلف خاورميانه با مركزيت ايران است. اهميت ايران تا آنجاست، كه گراهام فولر، ايران را »قبله عالم«، و پروفسور روح الله زمانى، آن را »دو راهى حساس« مى‌نامد. مارتين كرامر، محقق اسلام‌ستيز آمريكايى، در كتاب »تشيع مقاومت و انقلاب« مى‌نويسد:»در دوران معاصر، تشيع، برخى از قوى‌ترين مفاهيم طغيان انقلابى را پديد آورده است. جنبش‌هاى شيعى، امروزه استراتژى‌هاى سياسى فوق العاده اصيلى ابداع كرده‌اند، كه غالباً موجب شگفتى و حيرت دنياى اسلام و غرب شده است. اين شيوه‌ها در ايران از عظيم‌ترين موفقيت‌ها برخوردار بوده و الهام‌بخش ساير شيعيان در دنياى عرب و جنوب آسيا نيز شده است. كمربندى از تشيع، حيات اقتصادى، استراتژيكى و تاريخى اسلام را دربرگرفته و بخش‌هايى از لبنان، سوريه، عراق، افغانستان، عربستان، كويت، بحرين، ايران، پاكستان و هندوستان را شامل مى‌شود. اين كمربند، در كشورهاى مختلف به اكثريت و اقليت شيعه تقسيم مى‌شود و خود دنيايى است كه تأثيرات گوناگون در آن به سرعت انتقال مى‌يابد. به نظر مى‌رسد كه يكى از علل حساسيت غرب به ژئوپليتيك شيعه، به آموزه‌هاى ايدئولوژيكى - فرهنگى اسلام برمى‌گردد. فوازى جرجيس، در كتاب آمريكا و اسلام سياسى، مى‌نويسد: »گرچه تهديد نظامى نسبت به غرب از سوى جهان اسلام از پايان قرن هفدهم متوقف شده بود، اما چالش مذهبى و فكرى اسلام هم‌چنان بر تصور بسيارى از مردم غرب سايه افكنده است. بيشتر آمريكايى‌ها از فرهنگ اسلام، تلقى خصمانه دارند و آن را تهديدى نسبت به منافع و ارزش‌هاى فرهنگى‌شان مى‌دانند«. اسپوزيتو مى‌نويسد: »ايران، نخستين انقلاب سياسى موفق را به جهان عرضه كرد، انقلابى كه به نام اسلام و با شعار الله اكبر، بر مبناى ايدئولوژى و نمادگرايى شيعه و به رهبرى روحانيت و غيرروحانيت اسلام‌گرا استوار بود و مسلمانان سراسر جهان از ثمره آن، كه همانا اوج گرفتن مفهوم هويت اسلام، بازگشت غرور و اقتدار مسلمانان در جهانى كه سيطره ابرقدرت‌هاست، محظوظ شدند. غرب به اين نكته نيز توجه دارد كه شيعيان عرب، كه توسط دولت‌هاى سنى در فقر و محروميت نگاه داشته شده و به وضعيت خود معترض‌اند، هرگونه تغيير در شرايط سياسى كشورهاى اين حوزه، زمينه حاكميت كامل يا نسبى آنها را فراهم خواهد كرد. از طرفى، جمعيت شيعه جهان عرب به لحاظ استراتژيكى در قلب بزرگ‌ترين منطقه نفت‌خيز خاورميانه و در عرض شاهراه‌هاى نفتى خليج فارس قرار دارند. فولر، در كتاب »شيعيان عرب، مسلمانان فراموش شده«، مى‌نويسد: »از بعد نظرى، شيعيان عرب به كمك ايران مى‌توانند بيشتر منافع نفتى خليج فارس را تحت كنترل كامل خود درآورند«.

رويكرد سياسى آمريكا به تشيع و تسنن
طى چند سال اخير، سياست‌هاى ايالت متحده آمريكا در منطقه خاورميانه در دو زمينه: نحوه تعامل با جريان شيعه و چگونگى روابط با اهل تسنن، با فراز و نشيب‌هايى همراه بوده است. بايد توجه داشت كه آمريكا در حوزه سياست، با هر واحد سياسى به طور مستقل برخورد و برنامه‌ريزى مى‌كند؛ آن‌چنان كه با شيعيان پاكستان و يا شيعيان لبنان به يك نحو تعامل ندارد. نظريه‌پردازان آمريكايى معتقدند: به دليل پيوند عميق شيعه با ايران، راهبرد آمريكا در قبال شيعه بايد در پرتو استراتژى آمريكا در قبال ايران باشد و نبايد اجازه داد نقشى راكه شوروى براى حركت‌هاى سياسى سوسياليستى در زمان جنگ سرد در جهان داشت، توسط ايران براى جريانات شيعى تكرار شود. بايد شيعيان، خود را در چارچوب كشور خود ببينند.
از سوى ديگر، آمريكا با طرح اين نكته كه در بين حمله‌كنندگان به برج‌هاى مركز تجارت جهانى، هيچ يك شيعه نبودند، باعث شده تا جريانات تعامل‌گراى اهل سنت و كشورهاى عربى، كه در فكر رقابت با شيعه هستند، وادار به امتياز دهى بيشترى به شيعيان شوند. آنها مى‌گويند: »افكار اهل سنت جهان عرب نسبت به آمريكا به مراتب تندتر از شيعيان عليه آمريكاست. ايران بايد مهار شود، اما نيازى به مهار شيعه نيست. قدرت‌گيرى شيعه، رهبران عرب را وادار مى‌كند تا زودتر روند دموكراسى را طى كنند و نگرانى اصلى، امكان به‌هم خوردن معادله قدرت در جهان عرب است«. پس از ١١ سپتامبر، نظريه‌پردازان و استراتژيست‌هاى آمريكايى تفاوت‌هاى نگرشى و رفتارى شيعيان و اهل تسنن را با دقت بيشترى مورد بررسى قرار دادند. نتايج اين بررسى‌ها در زمان حمله آمريكا به عراق با توجه به ساخت مذهبى و سياسى اين كشور، مبناى سياست‌هاى آمريكا در عراق قرار گرفت. در سال ٢٠٠٣، نظريه محورى در اين زمينه متعلق به گراهام فولر، مدير كل برنامه‌ريزى سيا در آن زمان بود. نظريه فولر در پاسخ به اين پرسش كه آمريكا چگونه مى‌تواند در خاورميانه امنيت داشته باشد و قدرت‌سازى براى آمريكا در چه فضايى شكل خواهد گرفت، تأكيد اصلى خود را بر شيعيان قرار مى‌دهد. توصيه فولر اين بود، كه تحرك شيعيان بهترين مطلوبيت را براى فضاى ژئوپليتيك و استراتژيك آمريكا ايجاد خواهد كرد. به اعتقاد او: در ذات شيعه تساهل و پلوراليسم وجود دارد. از طرف ديگر، مبناى افراطى‌گرى شيعه بيشتر شعارى است و اگر شكل‌بندى آن تغيير يابد، اين افراط ديگر متوجه آمريكا نيست. از نظر فولر، نوحه‌خوان‌ها، نمود ظاهرى و شكل‌دهنده برداشت‌هاى مذهبى شيعه در ايران - كه بسيار شعارى و رويكردش مقابله با اهل تسنن است - مى‌باشند. نتيجه ديگر بررسى‌هاى فولر اين بود كه شيعيان در كشورهاى عربى، گرايش بسيار كمى به ايران از خود نشان مى‌دهند و بيشتر خود را عرب مى‌دانند. صاحب‌نظران آمريكايى معتقدند، كه بحث شيعه در ايران با تئورى سياسى ساير گروه‌ها از جمله در عراق تفاوت دارد. به همين دليل، اولين تحول، با روى‌كار آمدن شيعه در عراق، تشكيل يك رقيب تئوريك و ارائه يك مشى جديد سياسى توسط جريان شيعه در عراق است، كه با جريان سياسى شيعه ولايت فقيه به لحاظ محتوايى تفاوت دارد و مرجعيت شيعه در عراق از اين جريان دفاع مى‌كند. (البته دسته ديگرى از نظريه‌پردازان معتقد بودند، كه جريان شيعى از هند، پاكستان و افغانستان و ايران، تا عراق و لبنان و ساير كشورهاى عربى يك جريان واحد را تشكيل مى‌دهد، كه در نهايت مى‌توانند با هم به تفاهم برسند).
بر مبناى چنين رويكردى، رهبران آمريكا به اين نتيجه رسيدند كه بايد شيعيان را در تمامى كشورهاى خاورميانه به دليل همين شاخص‌ها حمايت كرد. فرض بر اين بود، كه اگر شيعيان در بحرين، عربستان، عراق و... فعال شوند، حتى مى‌تواند به كنترل افراطى‌گرايى ايران نيز منتهى شود. به اعتقاد بسيارى از نظريه‌پردازان آمريكا حمايت از القاعده جزو ذات كشورهاى عربى قرار دارد و تنها با تقويت شيعيان، كه در اقليت هستند مى‌توان جلوى حمايت كشورهاى عربى و عرب‌هاى سنى را از القاعده گرفت. لذا در آن مرحله، سياست آمريكا بر گسترش فضاى تحرك شيعيان در عربستان و عراق، گسترش دموكراسى و كاهش اقتدارگرايى قرار گرفته بود. از نظر آنها: »افراطيون سنى در جهان عرب به دنبال در اختيار گرفتن قدرت و حكومت هستند، كه تهديد مستقيمى براى آمريكاست؛ اما شيعيان در جهان عرب، خواهان برخوردارى از حقوق خود در ساختار موجود مى‌باشند.